(پست ثابت)منجی عرفی شده در چشم انداز مسیحیان صهیونیست شده

(پست ثابت)منجی عرفی شده در چشم انداز مسیحیان صهیونیست شده

مسیحیان صهیونیست شده

عرفی شدن    

نسبت عرفی سازی و عرفی شدن و عرفی 

روند عرفی شدن مسیحیت 

نفی شریعت

اطاعت بی قید و شرط از حاکمان

ملعون خواندن مسیح

صهیونیزم مسیحی

پروستالیزم پسالوتری

بررسی تطبیقی منجی عرفی با منجی دینی(مهدویت)

منجی گرایی در حوزه باور

تفسیر فرا واقعی(اسطوره ای) یا واقعی از منجی

قوم برگزیده و نجات یافتگان پس از ظهور منجی

بستر سازی برای ظهور(انتظار)

منجی گرایی در حوزه عمل

راهبرد انتظار مسیح گرایی صهیونیسم مسیحی(انتظار منفی)

راهبرد انتظار

۱۸ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
چون ذره...

چون ذره...

چون ذره پی کسب فروغ از خورشید

رفتـــم به پنــاه شـــاه با بـار گناه

به دل خود که نگاه کردم دیدم احساس این رافت کار او نباید باشد

حس کردم دعاهای کسی همراه من است

دو هفته قبل از آن هم که برای رخصت به سرزمین رفته بودم این را حس کردم 

در این یک هفته که فرصت کافی برای پابوسی، دست نمی داد خیلی تعجب می کردم که چطور سایه او را بر سر خود حس می کنم اما اجازه حضور نمی دهد!

چند روزی که گذشت مثل دیشبی کاروان جدا شدم 

می مانم تا جرعه ای بنوشم یا دلیلی بیابم

همین که دیگران مهیای رفتن شدند تازه فهمیدم روزهای پیش رو برای او انتخاب شده اند تا عاقش در چنین ایامی گرد هم بیایند

شاید خواسته باشد مرا در این روز ببیند 

که مسیری برای این تصمیم باز کرد!

در حالی که پرده غفلت بر چشمم بود

حس می کنم دعایی که میزبان را بر من رئوف تر کرد در حالی او را اهل نمی دید؛ از 2 هزار کیلومتر آن طرف تر به پرواز در آمده بود،1 

با جنس آن از قدیم آشنا بوده ام

من هم عای خالص خود برای آنها می فرستم

صحن و سرای امام رئوف، آسمان دعاهای ما

.

.

1)سرزمینی که مرا یاد کربلا می اندازد وقتی که با لب هایی خشک بر پهنه سوزان او قدم می گذارم و روزگار مرا از او جدا کرده است

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دعوت

دعوت

فکر می کنم اولین یا دومین باره که اینطوری دعوت می کنند

.

اینکه دوستی زنگ بزند و بگوید می خواهم برایت بلیت مشهد بگیرم

و یه ساعت بعد دوست دیگری بگوید آماده ای  به قم برویم

.

رخصت از کریمه برای دیدار با کریم

السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا


چمدان های خسته سنگین اند
سالن انتظار،سنگین تر
مثل دیشب نگاه ها ابری است
پشت شیشه پرنده ها پرپر

چشمه ای اشک و شور در چشمم
کاسه ای آب و دانه در دستم
با چه شوقی به قصد دیدن تو
بار و بندیل خویش را بستم


با خود آورده بود یک دل تنگ
تا ببارد شبانه یک دل سیر
برف بارید و آن شب برفی
شد زمینگیر این پرنده ی پیر

ای عزیزی که آهوان غریب
می گذارند سر به زانویت
چه کنم با نیاز این همه نذر
من محروم مانده از کویت

گیرم امشب برای اهل محل
ابرها را بهانه آوردم
من نالایق زیارت تو
با چه رویی به خانه برگردم....

سعید بیابانکی

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
زیستِ شهید

زیستِ شهید

برای شهید مردن، باید بتوان شهید زیست

.

امروز با چند تن از دوستاان تاملی کردیم بر زیستن شهیدانه

.

.

و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا برای بعد از مرگ شهید نازل نشده

پس همان طور که شهید مرده نیست

مرده گان هم شهید نخواهند شد

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
ره صد ساله

ره صد ساله

باید هم یک شبه ره صد ساله بروند

خداوند چند جا در مورد کفار میگه خدا را با خالصانه می خونن
دعو الله مخلصین له الدین

برخی مواقف حتی کفار را به خلوص می رساند حال با مومنین چه خواهد کرد؟!

در آنجا که جانها به گلوگاه می رسد به خاطر خدا استقامت کردن همان میان بر صد ساله است

شاید برای همین ائمه به مومنین سفارش می کنن از ابتلای الهی گریزان نباشین
جایگاه های دهشتناک سنگ محک قلوبی است که شایسته خرید می شوند از سوی پروردگار
جایگاه هایی مثل قدم های زیر
گلوله‌ها همین جوری از دور و بر سر و صورتم می‌رفت. احساس می‌کردم گلوله دارد مستقیم می‌آید و مسیرش عوض می‌شود.
 گلوله را نمی‌دیدم ولی دقیقاً احساس می‌کردم که دینگ، از بغل گوشم رد می‌شد. احساس می‌کردم این گلوله مأمور است. این گلوله می‌آید و مسیرش عوض می‌شود و دور و برم روی زمین می‌خورد. گلوله که روی زمین می‌خورد  خاک و سنگ‌ها روی سر و صورتم می‌پاشید.
با سرعت می‌دویدم.  سه چهار تا قناس  روی من زوم کرده بودند که این نفری که دارد می‌دود را بزنند.  همه زمینگیر شده بودند و هیچ کس نمی‌توانست از جایش تکان بخورد و توی سنگرها و پشت  سنگ‌ها پناه گرفته بودند. تنها من  داشتم  وسط آن جهنم می‌دویدم،
این قدر گلوله از روی سر و کله من رد شد که هر لحظه منتظر بودم و می‌گفتم الآن می‌خوره. الان می‌خوره. اما دویست متر را آمدم بدون این که چیزی بشود.


وقتی زمین گیر شدم،تازه متوجه شدم،سمت راست و چپم کسی نشسته و چند نفر دیگه هم تو همون راستا نشسته بودن وبصورت پراکنده به اطراف تیراندازی میکردن...
تازه داشتم نفر سمت چپم روتوجیه میکردم که فلانی سرت رو بدزد که چند نفرقناص بچه ها رو میزنن، دیدم که مغزش پاشید رو سنگهای همون دیوار کوتاه که پشتش سنگر گرفته بودیم ودقیقا به حالت سجده سرش افتاد رو زمین...نگاه کردم دیدم کنار گوش سمت راستش تیر خورد واز سمت چپ سرش خارج شده بود...


سمت راستیم روصدا کردم بهش گفتم حواست باشه کناریمون رو هم زدن که دیدم جواب نمیده،دوباره صداش کردم دیدم جواب نمیده، تکونش دادم ومتوجه شدم که اصلا حواسش نیست و انگار تو این دنیا حضورنداره...
بعد که دقت کردم دیدم تو اون شرایط اصطلاحا هنگ کرده...تا اومدم عکس العملی نشون بدم، دیدم به پشت افتاد...تیر دقیقا تو گلوش خورد...
منم حسابی کفری شده بودم...از ایمان ضعیفم همونجا داد زدم...خدااااااا این چه امتحانیه که داره سرم میاد؟!

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
در آغوش قلب ها

در آغوش قلب ها

ادامه از سلام بر شهید گمنام

او را در آغوش گرفته بودم و قدم، قدم پیش می رفتم

و سلام میدادم هر لحظه، به هر لحظه‌ی او

به رسم حیوا باحسن منها

امید دارم که مرا در آغوش بگیرد و قدم به قدم پیش برود

.

.

.

در آغوش قلب ها نام کتابی است درباره یاد امام قلب ها(خمینی) در زبان شعرای افغان

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
و من یتق الله

و من یتق الله

بچه بودم پدربزرگم اومده بود خونمون
بعد از نماز براش یه قرآن بردم و شروع کرد به ورق زدن و گشتن و من هم کنجکاو که کدوم آیه رو می خواد بخونه
آیه ای رو خوند که بعد هر چی گشتم پیدا نکردم
18 سال بعد بعد از نماز یک نفر این نقل قول رو گفت که مرحوم نخودکی در جواب امام برای یادگیری علم کیمیا گفتند بهتر از کیمیا را به شما یاد می‌دهم و آن این که:

بعد از نمازهای واجب یک بار آیه الکرسی را تا «هو العلی العظیم» می‌خوانی.

و بعد تسبیحات فاطمه زهرا سلام الله علیها را می‌گویی.

و بعد سه بار سوره توحید «قل هو الله احد» را می‌خوانی.

و بعد سه بار صلوات می‌گویی: اللهم صل علی محمد و آل محمد

و بعد سه بار آیه مبارکه: وَمَنْ یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجًا وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لا یَحْتَسِبُ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَیْءٍ قَدْرًا ؛

(سوره طلاق آیه 2 و 3


از همون زمان یادم مونده بود صفحه سمت چپ وسط صفحه
سریع نگاه کردم دیدم همون آیه است
که خوندش بعد از 18 سال به من ارث رسید

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
چشم هایش

چشم هایش

کشمیر خیلی قلبم رو درگیر کرده حتی بیشتر از فکرم
و هیچکدوم راه به جایی نداره
کارد بر چشمان کودکان زدند؛ از ترس بصیرتی که حب اهل بیت در قلب هایشان می کارد
یادشان رفته بود
در مکتب ما
خون بر شمشیر پیروز است

.

.

پی نوشت: شواهد حاکی است ماموران با هدف چشم ها به شیعیان شلیک می کنند، عکسی دلخراش هم از کودکی منتشر شده که چشم های او را در آورده بودند

منابع بیمارستانی می‌افزایند: چشم‌های بیش از یکصد‌نفر از  کشمیریها آسیب دیده که به گفته پزشکان دستکم 50 زخمی بینایی خود را از دست داده‌اند.
+
احمد ابوزید تحلیلگر مصری در این رابطه می‌گوید مسئله کشمیر مسلمان تا حد زیادی به تراژدی فلسطین شبیه است، هر دو مسئله از سال 1948 میلادی آغاز شد و دو ملت مسلمان هر کدام با دشمن سرسخت و یکدنده‌ای روبرو هستند که برای از بین بردن صاحبان اصلی این سرزمین‌ها و غصب حقوق مشروعشان تلاش و انواع شکنجه و ظلم و سرکوبگری را اعمال می‌کنند.
۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
خطر بزرگِ امنیتیِ دختر بچه 5 ساله

خطر بزرگِ امنیتیِ دختر بچه 5 ساله

ترس دولت روحانی از:
خطرِ بزرگِ امنیتیِ دختر بچه 5 ساله
در شبکه های اجتماعی قراری بین المللی برای همدردی با کشته شدگان انفجارهای تروریستی بغداد گذاشته شد تا به رسم مسلمانی برای قلب داغداران این حوادث مرهمی بزنیم.
به ساعت قرار رسیدیم و خود را روبروی سفارت عراق رساندیم تا دقایقی شمعی روشن کرده و پیامی را که دولت از طریق سخنگوهای خود به این مردم داغدیده نداد، ما به گوش آنها برسانیم.
صحنه ای که در بادی امر توجه ما رو جلب کرد تعدد نیروهای نظامی موجود در محل بود، خود را به پشت ماشین فرماندهی انتظامی رساندیم. به خاطر تعدد نیروهای اطلاعات و حضور تعدادی از آنها کنار ماشین متوجه شخصی بودن ما نشدند و به کنار دستی ما گفتند نیروهای شخصی ات را بین گروه ها بفرست و هماهنگ کننده ها رو آروم و بی صدا سوار ون کن و ببر.
به سمت جمعیتی که آن سوی خیابان بود رفتیم. قریب به 20 نفر از نیروهای اطلاعات مشغول عکس برداری چهره به چهره افراد بودند و و چون تعداد جمعیت رو به افزایش بود نیروهای انتظامی ابتدا با خواهش می خواستند جمعیت متفرق شود و می گفتند چنین تجمعی غیر قانونی است.
نیروهای شخصی اطلاعات هم در کنار جمعیت با حالت منصحانه سعی در ترغیب افراد برای خروج از محل را داشتند.
کار به تهدیدهای انتظامی هم رسید و چون جمعیت هنوز زیاد نشده بود عده ای نگران شده بودند. شنیدم که بچه ای خطاب به دوستش گفت «مگه پدر و برادر تو رو کشتن که اصرار داری بمونی؟»
با کمتر شدن جمعیت چهره خشن نیروهای اطلاعات هم رخ نمود. کار به تلفن به 197 هم کشید اما آنها هم پاسخگو نبودند. در این بین که شاید کمتر از ده نفر باقی مانده بودند دختر بچه ای 5 ساله که شاید اسمش هم رقیه بود شمعی در دستان خود روشن کرد.
کمتر از چند ثانیه 12 مرد هیکلی دور او حلقه زده بود تا مبادا درخشش شمع او نور امیدی در دل مجاهدان آن سوی مرزها روشن کند و تا نزدیکی های ماشین انتظامی هم هدایت شد و من در بهت از اینکه رقیه کوچک چه خطری برای دولت روحانی داشت که وقتی به مافوق نیروهای اطلاعاتی گفتم این کار برای دولت مفید هم خواهد بود، گفت اگر چنین بود دولت برای جلوگیری از خطرات آن، دستور برخورد نمی داد.
بله همدردی با ملت مسلمان خطر همبستگی کشورهای اسلامی را برای غرب دارد و دولت لابد آن را خلاف روح برجام می داند و الا چشمان آبی کشته شدگان فرانسه نشان داد تجمع عده‌ای جلوی سفارت آن، غیر قانونی هم باشد مطلبوب دولت است  و حتی تجمع سگ بازان و کشف حجاب کنندگان هم لابد در صدر آرمان های دولت است که به حضار آن تجمعات «تو» هم نمی گویند.

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰

پشتیبانی